تبلیغات
مطالبی با موضوعات مختلف مطالبی با موضوعات مختلف

« هذا یوم فرحت به آل زیاد وآل مروان »
در این روز طرفداران جنبش سبز اموی درتهران، چون اجداد خودجشن گرفتند!
آجرک الله یاصاحب الزمان

یا ربّ الحسین بحقّ الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجّة

مرگ بر ضد ولایت فقیه



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 دی 1388 توسط علیپور | نظرات ()

بجز حسین مرا ملجأ و پناهگاهی نیست،
در این عقیده یقین دارم اشتباهی نیست،
ره نجات حسین است و دوستی حسین،
بسوی حق بجز از این طریق راهی نیست؛



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 دی 1388 توسط علیپور | نظرات ()
زن همانند "آیینه" است؛
هرطورکه با او رفتارکنید، همانگونه با شما رفتار میکند.


نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مرداد 1388 توسط علیپور | نظرات ()

« هنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ »

آنها(زنها) لباس شمایند و شما(مردان) لباس آنها. (بقره-١٨٧)

همسر همانندلباسی زیبا،هم پوشاننده عیوب همسرش است وهم زینت او. درفضای خانواده،شمردن عیوب یکدیگر وبه رخ کشیدن آن،حرمتهارا درهم میشکند و پرده های حیا وعفت را می درد.

جوادایروانی،مهارت گفتگو ص٦٩



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 مرداد 1388 توسط علیپور | نظرات ()

        یكى دیگر از مهمترین طرق مبارزه با فحشاء كه ازدواج ساده و آسان، وبى ریا و بى تكلف است، اشاره شده، زیرا این نكته مسلم است كه براى برچیدن بساط گناه، باید از طریق اشباع صحیح ومشروع غرائز وارد شد، آیه شریفه مى فرماید: «ومردان وزنان بى همسر را همسر دهید، وهمچنین غلامان وكنیزان صالح ودرستكارتان را» (وَاَنْكِحُوا الاَْیامى مِنْكُمْ وَالصّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَاِمائِكُمْ).

بدون شك اصل تعاون اسلامى ایجاب مى كند كه مسلمانان در همه زمینه ها به یكدیگر كمك كنند ولى تصریح به این امر در مورد ازدواج دلیل بر اهمیت ویژه آن است.

اهمیت این مسأله تا به آن پایه است كه در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)مى خوانیم: «بهترین شفاعت آن است كه میان دو نفر براى امر ازدواج میانجیگرى كنى، تا این امر به سامان برسد»!

واز آنجا كه یك عذر تقریباً عمومى وبهانه همگانى براى فرار از زیربار ازدواج وتشكیل خانواده مسأله فقر ونداشتن امكانات مالى است قرآن به پاسخ آن پرداخته، مى فرماید: از فقر وتنگدستى آنها نگران نباشید ودر ازدواجشان بكوشید چرا كه «اگر فقیر وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نیاز مى سازد» (اِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِه).

وخداوند قادر بر چنین كارى هست، چرا كه «خداوند واسع وعلیم است» (وَاللهُ واسِعٌ عَلیمٌ).

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مرداد 1388 توسط علیپور | نظرات ()

بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى وآزادى جنسى گذارده اند وافراد غربزده، بى بند وبارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند وگاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته!

ولى مفاسد بى حساب ومشكلات وگرفتاریهاى روزافزون كه از این آزادیهاى بى قید وشرط به وجود آمده سبب شده كه تدریجاً گوش شنوایى براى این سخن پیدا شود.

مسأله این است كه آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره كشى از طریق سمع وبصر ولمس ـجز آمیزش جنسىـ در اختیار همه مردان باشند ویا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد؟

اسلام مى گوید: كامیابیهاى جنسى اعم از آمیزش ولذت گیریهاى سمعى وبصرى و لمسى مخصوص به همسران است وغیر از آن گناه، ومایه آلودگى وناپاكى جامعه مى باشد كه جمله «ذلِكَ اَزْكى لَهُمْ» در آیات فوق اشاره به آن است.

فلسفه حجاب چیز مكتوم وپنهانى نیست زیرا:

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مرداد 1388 توسط علیپور | نظرات ()

دكتر مرتضی آقا تهرانی تعریف می كند كه: وقتی در «مؤسسه اسلامی نیویورك» مشغول فعالیت بودم روزی دختر جوانی آمد كه می خواست مسلمان شود؛ گفتم برای پذیرفتن اسلام، ابتدا باید خوب تحقیق كنید بعد اگر به این نتیجه رسیدید كه دین اسلام دین حق است می توانید مسلمان شوید. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در این بین چندین بار دیگر به من مراجعه كرد و در نهایت با ناراحتی گفت: «اگر مرا مسلمان نكیند من می روم و در وسط سالن داد می زنم و می گویم: من مسلمانم!»
گفتم حالا كه در پذیرفتن اسلام مصمم شده اید فردا كه روز میلاد است بیایید تا در طی مراسمی تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بین مراسم گفتم این خانم می خواهد امروز به دین مبین اسلام مشرف شود. یكی از حضار گفت: «لابد این دختر عاشق یك پسر مسلمان شده و چون دین ما اجازه ازدواج او را نمی دهد می خواهد به صورت صوری مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولی این طور كه شما گفتید نیست زیرا او در مورد حقانیت اسلام، مطالعه گسترده ای داشته است. به عنوان مثال در عقاید اسلامی چیزی به نام «بداء» هست كه می دانم هیچ كدام از شما چیزی از آن نمی دانید ولی این دختر خانم می داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وی كه مسیحی بودند با دیدن حجاب او، شروع به آزار و اذیت او كردند. این آزار و اذیت ها روز به روز بیشتر می شد به حدی كه مجبور شدم با حضرت «آیه الله مظاهری» تماس گرفته و جریان را با ایشان در میان گذارم. ایشان فرمودند: «آیا احتمال خطر جانی وجود دارد؟» گفتم: «بی خطر هم نیست.» فرمودند: «پس شما به ایشان بگویید می تواند روسری خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «می توانید روسری خود را بردارید.» او پرسید: «آیا این حكم اولیه است یا حكم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است.» گفت: «اگر روسری خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آیا من شهید محسوب می شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را بر نمی دارم هر چند در راه حفسظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مؤدبانه دخترشان از این خواسته صرف نظر كردند.


 

منبع: پرسمان؛ http://porseman.org/showarticle.aspx?id=96



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مرداد 1388 توسط علیپور | نظرات ()

در غروب انتظارش خسته ام / دل به امید نگاهش بسته ام

با عبور لحظه ها گل می کنم / عهد می خوانم توسل می کنم

جمعه را با اشک آذین می کنم / غرق عطر آل یاسین می کنم

می گذارم سر به اشک و زمزمه / پیش پای سبز پوش فاطمه(سلام الله علیها)

جمعه بود امروز روز آه من / هر چه ماندم در نیامد ماه من

باز هم یک جمعه دیگر گذشت / روز موعود دل و دلبر گذشت

باز هم چشمم به راهش شد سپید / باز بیچاره دلم در خون تپید

گرچه دارم در فراغش جان به لب / انتظارش می برم هر روز و شب

آنقدر در می زنم این خانه ر/ اتا ببینم روی صاحب خانه را

http://salaf.blogfa.com



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1385 توسط علیپور | نظرات ()

خواهرم در خیابان چهره آرایش مكن *** از جوانان سلب آرامش مكن

گیسوان از روسری بیرون مریز *** در مسیر دیدگان افسون مریز

خواهرم دیگر تو كودك نیستی *** فاش می‌گویم عروسك نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین *** یك نظر عكس شهیدان را ببین

خواهر من این لباس تنگ چیست؟ *** پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم این قدر طنازی مكن *** با امور شرع لجبازی مكن

در امور خویش سرگردان مشو *** لایق چشمان نامردان مشو



نوشته شده در تاریخ جمعه 14 مهر 1385 توسط علیپور | نظرات ()

شنیدن موسیقی و آوازه‌خوانی،‌ ضررهای فراوانی دارد از جمله :

۱- ضعف اعصاب و اختلال حواس و بی‌ارادگی:

انواع موسیقی به ویژه آهنگهای حساس آن، تحریکاتی در اعصاب « سمپاتیک » و « پاراسمپاتیک » بوجود می‌آورد که در نتیجه، تعادل این اعصاب به هم می‌خورد و انسان دچار ضعف اعصاب می‌گردد. ضعف اعصاب نیز، خود امراض دیگری از قبیل اختلال حواس، پریشانی، جنون، ثقل سامعه، نابینایی، سل و غیره ... بوجود می‌آورد. به علاوه موسیقی به سبب ایجاد هیجانات روحی و مغزی، گاهی به حمله و خفقان قلبی منجر می‌شود و باعث سکته و مرگ ناگهانی می‌گردد.

دکتر ولف آدلر، پرفسور دانشگاه کلمبیا می‌گوید : « بهترین و دلکش‌ترین نواهای موسیقی، شوم‌ترین آثار را روی سلسله اعصاب انسان باقی می‌گذارد. »

کشفیات این دکترچنان درامریکا تاثیرکردکه هزاران نفرطرفداراوشدندوموسیقی رابرخودحرام کردندوازمجلس سنای امریکاتقاضای کتبی کردندکه ازهرگونه کنسرت عمومی جلوگیری کند.

دکترالکسیس کارل ،زیست شناس وفیزیولوژیست معروف فرانسه می نویسد:

((کاهش عمومی هوش ونیروی عقل ،ازتاثیر الکل وسرانجام ازبی نظمی درعادت ناشی  می گرددوبدون تردید سینماورادیودراین بحران فکری سهیمند.))

واصولاشنیدن موسیقی وکنسرت،دراصاب،یکنوع اثرتخدیری ایجاد می کند،گاهی آنچنان شدید که شنونده رامانندافرادبهت زده می سازد،ولذت فوق العاده یی که افراد ازآن می یرند ازهمین اثر تخدیری است واضح است که اینگونه تخدیر ها،زیانهای فراونی دارد واگرشدت یابد گاهی ممکن است عقل واندیشه رااسیر جذبه ی آهنگهای تند موسیقی کندودیگرنتوانندخوب وبد راازهم تمیزدهند وبی پروادست به حرکات واعمال ناشایسته بزنندودرآن حال نتوانندبه عواقب وخیم آن بیاندیشند.

آمار جنایاتی که نمودار این حقیقت است،‌ بسیار است،‌ برای نمونه به دو خبر زیر توجه کنید :

1- یک مجله در سویس، مقاله‌ای تحت عنوان « جنون موسیقی » نوشت که در آن موسیقی را از جهات مختلف محکوم کرد،‌ و آنرا به شدت مورد انتقاد قرار داد.

باعث نوشتن این مقاله این بود که جمعیتی درحدود صد و پنجاه هزار نفر، در یکی از میدانهای پاریس، برای شنیدن موسیقی گرد هم آمده بودند، و پس از اجرای یک کنسرت آنان چنان به هیجان آمدند که ویترین‌ها را شکستند و مغازه‌ها را ویران کردند و عده‌ای زخمی و مجروح شدند.

2- در ایالت لتیل راک جوانی پیانو یاد می‌گرفت، نغمات موسیقی چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جای برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پای درآورد. ]روزنامه اطلاعات شماره 9622[

موسیقی حتی در نازندگان آن تأثیرات خطرناکی داشته است، چنانکه عده‌ای از آنان گرفتار امراض روحی و یا دچار سکته شده‌اند.

« بتهون » در سی سالگی به کلی کر و از ضعف اعصاب سرانجام دیوانه شد.

« باخ » موسیقیدان اتریشی،‌ به اختلال حواس و کوری گرفتار شد.

« موزارت » و « شوپن » دو تن از موسیقیدانان نامی،‌ دچار ضغف قوا و سل شدند.

« شوبرت »، « واکتر »، « مندلسن » و « دو کونیسی »، هر چهار نفر به اختلالات عصبی و پریشان‌فکری و کشمکش‌های روحی مبتلا شدند.

« شومان » و « دووراك » ضعف اعصاب شدید گرفتند و سرانجام دیوانه شدند.

« فردریك هندل » موسیقیدان آلمانی، « ماریا آلنا » خواننده‌ی ایتالیایی، « موریس راول » نوازنده‌ی فرانسوی، هر سه تن، مبتلا به نابینایی شدند.

موسیقی گذشته از ركود فكری، رفته رفته انسان را در كارها سست و تنبل و بی‌اراده و لاابالی می‌سازد، تا جایی كه گاهی كارهای ضروری از انسان فوت می‌شود و سرمایه‌ی جوانی و عمر و نیروی كار و فعالیت و ابتكار خود را به رایگان از دست می‌دهد.

« الكسیس كارل » دانشمند معروف در كتاب « راه و رسم زندگی » چنین می‌نویسد : رادیو و سینما و ورزشهای نامناسب روحیه‌ی فرزندان را فلج می‌کند.

تجربه نیز ثابت کرده است اشخاصی که زیاد سرگرم موسیقی هستند، اغلب افرادی بی‌اراده و مسامحه‌کار و در مقام تعقل و تفکر راکد و ضعیفند و پیشرفت چشمگیری در زندگی ندارند.

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 شهریور 1385 توسط علیپور | نظرات ()
Blog Skin
حماسه حضور