
در غروب انتظارش خسته ام / دل به امید نگاهش بسته ام
با عبور لحظه ها گل می کنم / عهد می خوانم توسل می کنم
جمعه را با اشک آذین می کنم / غرق عطر آل یاسین می کنم
می گذارم سر به اشک و زمزمه / پیش پای سبز پوش فاطمه(سلام الله علیها)
جمعه بود امروز روز آه من / هر چه ماندم در نیامد ماه من
باز هم یک جمعه دیگر گذشت / روز موعود دل و دلبر گذشت
باز هم چشمم به راهش شد سپید / باز بیچاره دلم در خون تپید
گرچه دارم در فراغش جان به لب / انتظارش می برم هر روز و شب
آنقدر در می زنم این خانه ر/ اتا ببینم روی صاحب خانه را
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1385 توسط علیپور
| نظرات ()
تبلیغات